تبليغاتX
مشتي اسمال

مشتي اسمال
فرار از ویرانه ای به ویرانه ی دیگر!اواره نشن دورگرد شده ام!

کوچ کردم از این مخروبه به غربتکده ای دیگر!

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 13:8 ] [ مشتي اسمال ]

تا پیش از  علامه فقید سید محمد حسین طباطبایی (ره) ام القضایا ی منطق و فلسفه اصل عدم تناقض به حساب امده و به عبارتی از ان با عنوان اصلی که هر گز قابل اثبات و انکار نیست و حتی اولی بودن ان در ظرف ادعا نیز نگنجیده و فائق بر ان است یاد میشد.

بداهت استحاله ی اجتماع نقیضین به گونه ای است که منکر ان راهی ندارد جز "سکوت ".

و علت ان است که "شک" در استحاله ی اجتماع نقیضین مبتنی بر پذیرش" محالیت" اجتماع نقیضین است.یعنی کسی که میگوید من درامتناع  اجتماع نقیضین شک دارم میداند که حتما شک دارد و اینطور نیست که شک نداشته باشد حال اگر ما مجوز بر اجتماع نقیضین صادر کنیم شک و غیر شک برای فرد فرقی نخواهد داشت و دیگر نمیتواند ابراز کند که من در استحاله ی اجتماع نقیضین مشکوکم!

همچنین اثبات استحاله ی اجتماع نقیضین مبتنی بر پذیرش ان است و هر کوششی در اثباتش به معنای" استدلالی" ، محکوم به محذور دور است.لذا است که محالیت اجتماع نقیضین را اول اوائل و مبدا مبادی نامیده اند و استحاله ی سایر محالیات مانند دور ، تسلسل  و....را مبتنی بر ان دانسته اند.

لکن با طرح برهان صدیقین(1) توسط علامه طباطبایی (ره)  استحاله ی اجتماع نقیضین جایگاه اول اوائلی خود را از دست داده و مبتنی بر اصلی بدیهی تر شد که شک در ان حتی از سر غفلت نیز  امکان پذیر نبوده و مبتنی بر پذیرش ان است.

شک در استحاله ی اجتماع نقیضین اگرچه که مبتنی بر پذیرش ان بوده و امکان پذیر نیست و حتی شرح بداهتش نیز مبتنی بر خود ان است لکن از سر غفلت امکان پذیر است.به خصوص که گاه موضوع پیچیده شده و در لفافه های مخصوصی پنهان میشود و صورت هایی خاص  پیدا میکند مثل اینکه" استحاله ی اجتماع نقیضین قاعده ی ذهن ماست  اما دلیلی ندارد که قاعده ی عالم خارج باشد " و یا "ممکن است جهانی پیدا شود که اجتماع نقیضین در ان محال نباشد" و یا سخنی مانند سخن  راسل که میگوید" چه بسا ذهن ما به استحاله ی اجتماع نقیضین عادت کرده باشد و مثلا در گذشته منطق دیگری بوده باشد که مبتنی بر اجتماع نقیضین نبوده است"

اگرچه همه ی این صورت ها را با شرح بداهت مفهوم اجتماع نقیضین میشود از هم باز نمود لکن با انتقال و ارجاعی که برهان صدیقین علامه در استحاله ی اجتماع نقیضین انجام داد دیگر جایی برای همین شک های بر اثر غفلت نیز باقی نمیماند.

طبق برهان صدیقین که در همین وبلاگ شرح مفصلش را در اینجا نوشته ام ان اصلی که انکار ان به هیچ وجه ممکن نبوده و مبتنی بر اثبات ان است اصل واقعیت می باشد.زیرا انکس که اصل واقعیت را منکر میشود چون از انکار او سوال شود ناگزیر از واقعیت ان انکار سخن خواهد گفت از این رو واقعی بودن انکار واقعیت منجر به اثبات واقعیت است از همان نقطه ای که انکار شده است.لذا اصل واقعیت در هیچ فرض و ظرفی قابل انکار نبوده و لاواقعیت نمیشود.

لذا از فروع متفرع اصل واقعیت عدم اجتماع ان با لاواقعیت است که از ان با عنوان امتناع اجتماع نقیضین یاد میشود.

لذا باید توجه کرد که در ظرف انکار "امتناع اجتماع نقیضین" از "واقعیت" انکار خبر داده میشود و اگر کسی منکر  اجتماع نقیضین شود در واقع منکر اصل واقعیت شده است و چنان که گذشت اصل واقعیت هرگز قابل انکار نیست.

لذا اول اوائل و مبدا مبادی در واقع اصل واقعیت است که انکار ان به هیچ وجه ممکن نیست و موجب اثباتش میشود و فرض انکار و غفلت از ان نیز ممکن نیست و از اصول متفرع بر ان استحاله ی اجتماع نقیضین است.و چنان که در پست برهان صدیقین گذشت اصل واقعیت همان باری تعالی است در نتیجه استحاله ی اجتماع نقیضین بلذات نبوده و به تبع صدق ان است که از ناحیه مطابقت با واقعیت خارج تامین میشود و این واقعیت خارج چنان که از مفاد برهان صدیقین پیدا است هر چه باشد حقیت خود را از باری تعالی دریافت داشته است.در نتیجه اصل تناقض اگرچه نسبت به دیگر قضایا ضرورت ازلی دارد لکن این ضرورت را وامدار حق تعالی است.

در نتیجه روشن میشود که اول اوائل و مبدا مبادی همان باری متعال است که انکار ان نا ممکن بوده و مبتنی بر اثبات ان می باشد.


پینوشت 1:شرح مبسوط برهان صدیقین در دو ادرس

http://www.mashtee-smal.blogfa.com/post-59.aspx (قسمت اول)

http://www.mashtee-smal.blogfa.com/post-60.aspx (قسمت دوم)

امده است.

[ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 17:23 ] [ مشتي اسمال ]

شدیدا بر این عقیده ام که "دشمنی خصمانه" امری دو طرفه است.یعنی یک رابطه زمانی متصف به دشمنی میشود که دو طرف قضیه از این امر رضایت داشته باشند و مسلم است که در دشمنی حلوا پخش نمیکنند!

خروج از دایره دوستان و ورود در دایره دشمنان چه در عمل و چه در نظر لزوما با انکار عقاید و اختلاف نظر همراه نیست.چه بسا افرادی که از نظر فکری دارای مواضع کاملا متضادی هستند لکن به ارامی در کنار هم زندگی میکنند بی انکه مشکلی پیش اید مسلما در این میان عقیده ی یک نفر حق و دیگری باطل است و به عبارت بهتر یکی خود را برحق و صراط صحیح میداند و دیگری را در خطا و گمراهی.و این ادبیات صحیح و غلط یا حق و گمراهی منافاتی با رفاقت و دوستی ندارد و اغلب موضع طرفین نسبت به هم دلسوزانه است.لکن موضوع زمانی خطرناک میشود که ادبیات صحیح و خطا و حق و گمراهی به خردمندی و حماقت یا شعور و بی شعوری تبدیل شود.اینجا دیگر شخص نمیتواند ادعا کند موضع دلسوزانه و دوستانه ای اتخاذ کرده است و با گفتن اینکه دارد موضعی با صراحت اتخاذ میکند نیز مشکلی را باز نمیگشاید.

لذا کسی که گمان میکند اختلافش با دیگری ناشی از حماقت طرف مقابل است لاجرم خود را در حیطه ی خصم و دشمن طرف مقابل قرار داده است.مثلا وقتی شخصی مثل "محروم کسروی" کتاب اتش میزند در واقع دارد خودش را در موضع دشمن قرار میدهد و یا مثلا وقتی شخصی مثل بارزام (یک موزیسین متالیست) کلیسا را به اتش میکشد مشخصا در موضع دشمن مسیحیت واقع گشته است(چنان که خودش میگوید) و یا ان احمقی که به قران اهانت کرده است نیز.همچنین در حوزه اعتقادی باقی مانده ی نسل میمونها(1) مثل داوکینز و طرفدارانش مشخصا به واسطه ی مواضع توهین امیزشان نسبت به دینداران خود خواسته در حوزه دشمنان طبقه بندی میشوند.

اینجاست که مشتی اسمال مواضعش فرق خواهد کرد.مسلما موضع من دربرابر دشمنم در حیطه ی اعتقادات چیزی جز بیان معصوم که فرمود:

« الحمد الله الذی جعل اعداءنا من الحمقا »

یعنی:

"خدا را شكر كه دشمنان ما را از احمق ها قرار داد"

نخواهد بود و از ان مسلم تر این است که من با احمق بحث منطقی ندارم.اصلا احمق را چه به بحث منطقی؟

احمق را مسخره میکنند و اگر پایش را از گلیمش دراز تر کرد و مثلا در تهران شلوغ کرد و به پلیس حمله کرد کتکش هم میزنند.اصلا من چماقدارم چماقم را هم برای احمق ها نگه داشته ام در مورد گردن کلفتم هم در پست های پیشین توضیح دادم حالا هر احمقی که ادعا دارد بسم الله!

مساله بعد اینکه اگر برون دینی نگاه کنیم چون در دشمنی منطقی حکم فرما نیست لذا همان ادله ای که سبب میشود محروم کسروی مفاتیح اتش بزند و به ائمه اطهار توهین کند چراغ سبزی خواهد بود برای نواب صفوی ها تا او را به دیار باقی روانه کنند.لذا دشمنان ما (یا چنان که گذشت احمق ها) دیگر حق ندارند بگویند چرا کسروی کشته شد؟ جواب این است که چون کتاب اتش زد کشته شد.مگر او برای کتاب اتش زدنش دلیل منطقی داشته است که ما برای کشته شدنش دلیل منطقی بیاوریم؟در دنیای دشمنی یک روز قران اتش میزنند یک روز هم ادم میکشند.لذا وقتی من احمق ها را در تهران میدیدم که با بلوکه ی سیمانی سر سرباز نیروی انتظامی را متلاشی میکنند خیلی تعجب نکردم.اینها دشمنند خودشان خود را در موضع دشمن قرار داده اند ما هم دشمن را میفرستیم کهریزک و اوین پدرش را هم در بیاورند نوش جانش!

طبعا موضع من در برابر دشمن دینم(که از نظرم همان احمقی است که امید برگشتی هم به او نیست) موضع دوستانه نخواهد بود و اگر یکی از احمق ها بخواهد بگوید این موضع خصمانه من در برابر او منطق من است حرف مفت و احمقانه ای زده است.البته از احمق انتظار بیشتر از این نیست اما باید توجه کرد این خود او بوده است که موضع دشمنی اتخاذ کرده و ما در برابر دشمن احمق موضع خصمانه میگیرم چنان که گذشت! 


پینوشت1:داوکینز و داروینی ها اعتقاد دارند که نسل انسان و میمون یکی است طبعا اگر به اعتقاد خودشان پایبند باشند اکنون باقی مانده ی نسل میمونها خواهند بود ما به این موضوع اعتقاد نداریم پس ما باقی مانده ی نسل میمونها نیستیم!

پینوشت2:اخیرا به عنوان زنگ تفریح به سایتها و وبلاگ احمقها سر میزدم و در این میان به این نتیجه رسیدم که دشمنهای ما واقعا احمقند.

 پینوشت3:ادامه پست قبل را خواهم نوشت!

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 14:4 ] [ مشتي اسمال ]

این برهان در قرن یازدهم میلادی توسط "سنت آنسلم"بیان شد و از ان پس در تاریخ فلسفه ی غرب مورد نقد و بررسی قرار گرفت.برهان بر مفهوم تصوری که از خداوند در ذهن انسان وجود دارد استوار بوده و با استفاده از ان به اثبات باری میپردازد.

تا کنون تقریرهای متفاوتی از برهان مطرح شده است که در این پست با ارائه بهترین تقریر به بررسی و نقد ان میپردازیم.

لازم به ذکر است که در این برهان از قیاس (خلف ) استفاده میشود و با باطل خواندن نقیض حکم مطلوب اثبات میشود لذا برهان در دسته ی براهین غیر مستقیم تقسیم بندی میشود.

تقریر برهان:

تصور انسان از "خدا" موجودی است که کامل تر از ان وجود ندارد بی نقص و عیبی و جمیع صفاتش در حد بی انتهای کمال است.

با تصور این مفهوم اگر فرض بگیریم که خداوند موجود نباشد لذا انچه که تصور کرده ایم کامل ترین موجودی که میتوان تصور کرد نخواهد بود.چه انکه از جمله ویژگی های موجود کامل اخذ وجود در ذات اوست و موجودی که وجود در ذات او اخذ نشده باشد یعنی وجود برایش ضرورت نداشته باشد کاملترین موجود نخواهد بود چه انکه در وجود نیازمند غیر است و نیاز مغایر کمال است.

لذا هر گاه انسان باری را به مثابه موجودی که کامل تر از ان وجود ندارد ؛ تصور کند ، لاجرم باید وجود داشته باشد.درغیر این صورت اموری که وجود دارند از او کامل تر خواهند بود.و این یعنی تصور کامل ترین موجود در عین انکه کامل ترین موجود نیست و این مستلزم ارتفاع نقیضین بوده باطل است.

لذا با ابطال "وجود نداشتن خدا" نقیض ان یعنی موجود بودن خداوند نتیجه گرفته میشود.

بررسی نقدهای فیلسوفان غرب بر برهان انسلم:

بر برهان انسلم تا کنون نقد های بسیاری وارد شده است که برخی از انها فاسد و ناوارد بوده از جمله کسانی که بر این برهان نقد های ویژه ای وارد اورده اند گونیلون و کانت هستنددر زیر به بررسی و نقد نظرات انها میپردازیم.

نقد گونلین بر برهان انسلم:

وی میگوید بر اساس برهان فوق کامل ترین جزیره ای که میتوان تصور کرد هم باید موجود باشد زیرا اگر موجود نباشد کامل ترین جزیره موجود نبوده و جزایر ناقصی که در خارج موجود هستند از ان کامل تر خواهند بود.پس مطابق این برهان کامل ترین جزیره ی متصور نیز باید موجود باشد.

جواب:

دو اشکال بر نقد گونلین وارد است

اولا:در مفهوم خداوند یعنی "کامل ترین مفهوم متصور" ، جمیع کمالات و از جمله تصور هستی و ضرورت ان حضور دارد حال انکه کامل ترین جزیره یک امر حادث و ممکن است و وجود برای ان ضرورت ندارد که در صورت فرض عدم ان تناقض لازم اید

ثانیا:بر فرض که استدلال گونلین کامل باشد نتیجه ای که بدست می اید نهایتا ان است که کامل ترین هرچیز باید موجود باشد و با این نتیجه نمیشود برهان انسلم را نقض کرد.به عبارت بهتر استدلال گونلین نشان میدهد که با قائل شدن به برهان انسلم نتایج عجیبی حاصل خواهد امد لکن عجیب بودن نتیجه سبب تناقض داشتن و اندفاع ان نمیشود!

نقد کانت بر برهان انسلم:

کانت سه نقد بر برهان انسلم وارد اورده است که هر سه نا تمام است

نقد اول:کانت در نقد نخست میگوید به علت تصویر پذیر نبودن "خداوند" و "هستی مطلقا ضروری " انسلم نمیتواند چنین برهانی را بنا کند.

جواب:این نقد که نخست توسط توماس اکوئیناس قدیس بیان شده است نا تمام است وجه اندفاع ان است که در این صورت حکم به تصویر پذیر نبودن خداوند و هستی مطلقا ضروری نیز که مورد استفاده مستشکل قرار گرفته است باطل است چه انکه تصدیق بلاتصور محال است.لذا وقتی کانت میگوید هستی مطلقا ضروری را نمیشود تصور کرد باید تصوری از ان داشته باشد و بعد حکم کند به اینکه نمیشود ان را تصور کرد.حق ان است که کانت نیز تصوری از باری دارد لکن چون این تصور یک معنای مقولی و ماهوی نیست و فقط از برخی مفاهیم عامه تشکیل شده است اشکال فوق را گرفته است.

نقد دوم:کانت میگوید

"اگر من در یک داوری اینهمان محمول را رفع کنم و موضوع را نگه دارم تناقض پدید خواهد امد از این رو میگویم محمول ضرورتا به موضوع تعلق دارد ولی اگر موضوع را با محمول یکجا بردارم دیگر هیچ گونه تناقضی ایجاد نخواهد شد زیرا دیگر چیزی بر جای نیست که تناقض گفته اید.اگر مثلثی را وضع کنیم ؛ ولی در عین حال سه زاویه ان را وا زنیم، این تناقض است ؛ ولی اگر مثلث را همراه با سه زاویه ان یکجا منکر شویم این دیگر به هیچ روی تناقض نیست درست همین امر درباره ی ک مفهوم ، یک هستومند مطلقا ضروری که مورد نظر انسلم است نیز صدق میکند"(سنجش خرد ناب ص 657)

جواب:این نقد نیز نا تمام است وجه اندفاع اشکال ان است که مثلث ماهیتی است که در ظرف وجود ، ذاتایات و لوازم ان به ضرورت بر ان حمل میشود و انکار ان در ظرف وجود تناقض امیز است لکن اگر ظرف وجود مثلث انکار شود از نفی و سلب ذاتیات تناقضی پدید نمی اید بلکه محمول به دلیل سلب ظرف وجود موضوع مسلوب خواهد بود و قضه سالبه به انتفاء موضوع است.اما در مورد باری نمیشود قضیه سالبه تشکیل داد علت ان است که وجود و تحقق جزء و عین مفهوم ان است و با سلب وجود موضوع تناقض به بار خواهد امد بر خلاف مفاهیم ماهوی که چون وجود در ذات مفهوم اخذ نشده است هر گاه مفهوم در جایگاه موضوع قرار گیرد با سلب وجود از موضوع تناقضی پدید نمی اید لکن چون مفهوم وجود در ذات باری اخذ شده است هر گاه به عنوان موضوع قرار میگیرد راهی برا تشکیل قضیه سالبه نمیماند......ادامه دارد 


پینوشت 1:این بحث در ادامه ی سلسله مباحث توحیدیات امده است.

پینوشت2:در پست بعد ابتدا نقد سوم کانت را مطرح میکنیم و ان را نقد میکنیم و در نهایت نقد خودمان را بر برهان انسلم وارد خواهیم کرد و علت نا تمامی این برهان را بررسی میکنیم.
[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 15:19 ] [ مشتي اسمال ]

به سر امد انتظار علی ،  در سپیده دم درد و هجرانم

مدارا کن، با من ای کوفه، لحظه ای دیگر ، بر تو مهمانم

بر احوال فاتح خیبر، اشک غم ریزد ، دیده ی محراب

پس از عمری، چشم بیدارم، همچو بخت من ، میرود در خواب

دل تنگم ناله سر داده                   خداحافظ مهر و سجاده

دل شبها ،تا به وقت سحر، شاهد اشکم  ، ماه کوفه شده

ندارم کس ،در همه عالم، محرم رازم ، چاه کوفه شده

شد از دود ،اه سینه ی من ، انچنان روی ، اسمان نیلی

ز پیش چشم ترم ،گل چین ، لاله من را ، چیده با سیلی

دل تنگم ناله سر داده                   خداحافظ مهر و سجاده

خودم دیدم ، تیر غصه و غم ، سینه یارم، را نشانه گرفت

به جای لب ، های پیغمبر ، بوسه از دستش ، تازیانه گرفت

کجایی ای یار تنهایم ، تا ز کار علی ، عقده بگشایی

کجایی ای ، سوره ی کوثر ، ساقی کوثر ، شد تماشایی

کجایی ای مهربان من              عزیز قامت کمان من

دل تنگم ناله سر داده             خداحافظ مهر و سجاده

....................................................................................

شبها که نان و خرما ، بر دوش خود کشیدم

جای دعا به گوشم،  زخم زبان شنیدم

 

از آه سینه ی من، گرفته ماه کوفه

شبها غم دلم را، گویم به چاه کوفه

 

حدیث رنج و غم را، گویاتر از علی نیست

کسی به ملک هستی، تنهاتر از علی نیست

 

ای چاه کوفه بشنو! حدیث درد و داغم

من باغبانم اما، آتش گرفته باغم

 

رشته ی جان من را ، ز یکدگر گسستند

روزی که دست من را ، با ریسمان ببستند

 

از خانه تا به مسجد، جسم مرا کشیدند

غنچه و لاله ام را  ، با تازیانه چیدند


پینوشت 1:

جبران خلیل جبران: اگر بگویم علی از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد و اگر بگویم مسیح از علی بالاتر است، عقلم اجازه نمی دهد... .

پینوشت 2:سر قساوت عاشورا را باید از ابن ملجم پرسید

پینوشت 3:دعایم کنید!

[ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 19:22 ] [ مشتي اسمال ]

روزگار عجیبی شده است ادم باید برای عشق هایش هم از گردن مایه بگذارد.

این گردن کلفتم را میبینی؟ تبر نمیزندش.

به پشتوانه ی این گردن کلفت میگویم

"عشق است خامنه ای!"


پینوشت 1:به یاد دوران جاهلی و گردن کلفتی!

پینوشت2:شهید مفقود الاثر شاهرخ ضرغام روی سینه اش خال کوبی کرده بود "فدایت شوم خمینی"


 پینوشت3:قرار نیست که مشتی اسمال فقط اعتقادی و عاشقانه بنویسد!مشتی اسمال در اصلش مشتی است!از اسمش پیداست.

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 0:23 ] [ مشتي اسمال ]

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

                                                   

                                         هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 10:48 ] [ مشتي اسمال ]

برهان صدیقین

پیش از مطالعه ی این پست مطالعه بخش اخر پست قبلی(اصل برهان) لازم است.

شرح:

تصوری که انسان از ذات الهی دارد ، این است که خداوند سبحان موجودی است دارای ضرورت ازلیه.انچه برهان صدیقین بر ان نظر دارد ناظر به ذات الهی بوده و متوجه صفات و افعال او نیست.

ضرورت ازلیه غیر از ضرورت ذاتیه ، وصفیه و شرطیه است.در هر کدام از موارد فوق ثبوت محمول برای موضوع به شرط ، قید و یا وصفی خاص وابسته است لکن در ضرورت ازلیه حکم به ثبوت محمول برای موضوع وابسته به هیچ قید و شرطی نیست به عبارت روان تر در ضرورت ازلیه حکم همواره و در همه حال برای موضوع ثابت است.

لذا ضرورت ازلیه داشتن خداوند به این معناست که واقعیت داشتن برای او به هیچ شرط و قیدی مشروط نبوده و ذات او در همه حال واقعیت دارد.

مدعای برهان صدیقین این است که تحقق واقعیتی که از ضرورت ازلی برخوردار است یک قضیه ی بدیهی اولی است و راهی برای تردید در ان وجود نداد به بیان دیگر مرز سفسطه و فلسفه در پذیرفتن این قضیه است.سفسطه انکار اصل واقعیت است و فلسفه قبول ان و بطلان سفسطه بدیهی اولی است ، چنان که اصل واقعیت نیز اولی بوده و راهی برای تردید در ان نیست.اگر بخواهیم برهان را به بیان روان و غیر فلسفی بیان کنیم باید گفت

اگر اصل واقعیت در شرطی از شرایط ، مثلا در یک اغاز یا در یک انجام در فرضی خاص و یا ظرفی مخصوص زایل شده باشد از دو حال بیرون نیست

یا زوال ان واقعیت ندارد و به دروغ و مجاز گفته میشود واقعیت از بین رفت ، پس در این حال واقعیت محفوظ است و یا انکه زوال ان دارای واقعیت است یعنی واقعا واقعیت از بین رفته است که باز در این حالت ثبوت اصل واقعیت مورد اذعان خواهد بود.دلیل این موضوع ان است که پذیرش نفی واقعیت در شرط ، قید و ظرف خاص مستلزم پذیرش واقعیت ان ظرف ، شرط و قید خاص است و این یعنی ثبوت اصل واقعیت از همان نقطه ای که انکار میشود.انچه که از این تنبه و توجه به اصل واقعیت مستفاد میشود ان است که ثبوت اصل واقعیت دارای ضرورت ازلیه است.

و اما مصداق اصل واقعیت هیچ کدام از واقعیات محدود نیست چه انکه هر کدام از این واقعیات مانند انسان ، حیوان ، زمان و....مشروط به شرط خاص و محدود به حدی خاص هستند و قضایایی که از این واقعیات محدود خبر میدهند در محدوده ی مصداق خود صادق بوده و در خارج از ان کاذب هستند.

به عنوان مثال انسان و حیوان به عنوان یک واقعیت به واسطه ی محدودیت زمانی و مکانی قابل انکار اند و مثلا میتوان زمانی را در نظر گرفت که واقعیت انسان در ان تحقق نیابد و یا مکانی را در نظر گرفت که حیوان در ان نباشد و شرطی چون عدم تغییر و حرکت را در نظر گرفت که منجر به اعدام زمان شود حال انکه تحقق اصل واقعیت چنان که شرحش محدود به هیچ قید و شرط خاصی نیست و دارای ضرورت ازلیه است.لذا مصداق اصل واقعیت نیز دارای چنین ویژگی خواهد بود و لذا واجب بالذات است.

 مزایای برهان صدیقین

1-  از جمله مهمترین ویژگی های این برهان ان است که به هیچ مقدمه ی فلسفی ویژه ای احتیاج ندارد و به عنوان اولین مساله ی فلسفی هر مکتبی قابل طرح است به این جهت بر فرض صحیح بودن اشکالات کانت و یا فلاسفه ی تحلیلی بر متافیزیک و معرفت متافیزیکی هیچ یک از این اشکالات بر برهان صدیقین وارد نیست.چه انکه رد این برهان به معنای رد فلسفه و پذیرش سفسطه است.

2-   از جمله دیگر دست اوردهای این برهان ان است که در باب معرفت ، علم به واجب را به عنوان اولین و بدیهی ترین قضیه مطرح کرده و اثبات میکند از انجایی که علم ما به ثبوت اصل واقعیت همواره ثابت و خدشه ناپذیر است لذا علم ما به ازلی بودن ذات واجب و علم ما به علم ما به ازلی بودن ذات واجب نیز ، ثابت و خدشه ناپذیر است.

البته این برهان مزایا و دست اوردهای فلسفی دیگری (به خصوص در باب معرفت ) دارد که به سبب خروج از موضوع بحث از طرح و بیان ان ها صرف نظر میکنیم.
[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 12:47 ] [ مشتي اسمال ]

مقدمه

در طول تاریخ بشریت اقوال و قضایای فلسفی ، کلامی بسیاری در اثبات ذات واجب بیان شده است که برخی از انسجام ذاتی برخوردار بوده و راه به واجب برده اند و برخی دیگر به دلیل فساد درونی و پوسیدگی منطقی ره به ترکستان.

در غرب میانه تضارب و تزاحم براهینی که هر یک کمر به اثبات و رد باری بسته اند ظهور اندیشه ی انتقادی و اغاز عصر روشنگری از طرفی مابعد الطبیعه و در راس ان واجب را از گزند امتناع مصون نگاه داشته و به وجهی از نعمت وجوب و تحقق بی بهره و "باری" همچون موجودی دست نیافتنی از دست رس خرد بشری دور گشته و او را در شک میان وجوب و امتناع رها ساخته است.

در فلسفه اسلامی اما قضیه بگونه ای دگر است و اگرچه که به جرات میتوان گفت تمام فلاسفه اسلامی بخش اعظمی  از فلسفه ی خود را صرف اثبات باری نموده اند لکن این براهین دستخوش تغییرات بسیاری گشته و گاه با توسل به ممکنات و گاه با رجوع به افعال و هستی فقیرانه ی وجودات امکانی کمر به اثبات واجب بسته اند.

برهان صدیقین

با ظهور شیخ الرییس بوعلی(ره)مفهوم نو ظهوری با عنوان "برهان صدیقین" وارد براهین فلسفی اثبات واجب شد. بوعلی برای اولین بار با استفاده از ایات قرانی این نام را برای برهانی به کار برد که خود در نمط چهارم الاشارات و التنبیهات اقدام به اقامه ی ان کرده بود وی در باب وجه تسمیه این برهان مینویسد:

"دقت کن چگونه بیان ما برای اثبات وجود خداوند و یگانگی و بری بودن او از نقص ها ، به چیزی جز تامل در حقیقت هستی احتیاج ندارد و به اعتبار و لحاظ خلق و فعل خداوند نیازمند نیست".( الاشارات و التنبیهات، ج3 ، ص 66)

بوعلی در این برهان با نظر به "وجود" بدون انکه به واسطه دیگری نظیر حرکت و حدوث نیاز باشد و با یک تقسیم عقلی که موجود یا "واجب" است یا "ممکن" و در صورتی که ممکن باشد مستلزم واجب خواهد بود وجود خدای تعالی را اثبات میکند.

این برهان اگرچه که نسبت به براهین پیشین مزیت و برتری دارد اما در ان نیز برای اثبات واجب از ماهیت و امکان ان سخن به میان امده است و از این روست که ان نیز نمیتواند مصداق مناسبی بر ایه  شریفه ی

(لا یدرک مخلوق شیئاّ الا با لله و لا تدرک معرفه الله الا بالله هیج شخصی هیچ چیزی را جز به خداوند نمی شناسد و خداوند را جز به خداوند نمیتواند شناخت- (التوحید ، ص 143))

باشد این نکته ای است که مورد توجه صدر المتالهین قرار گرفته و به همین دلیل برهان بوعلی را شایسته ی عنوان صدیقین ندانسته است.از این رو حکیم ملاصدرا (ره) خود به اقامه ی تقریری دیگر از برهان صدیقین پرداخت که در ان صرفا از وجود و احکام مختص ان همچون اصالت وجود ، بساطت و تشکیک در وجود بهره برده است.

حکم سبزواری به جهت گستردگی برهان ملاصدرا با استفاده از امکان فقری از مقدمات برهان کاست لکن باید توجه کرد که در همه ی این براهین از حقیقت مشککه هستی و از هستی فقیرانه ی وجودات امکانی بهره گرفته میشود.

برهان صدیقین ان گونه ای که ایه بر ان اشعار دارد باید بگونه ای باشد که اصلا به غیر واجب نظر نداشته و در نتیجه بدون استعانت از اصول فلسفی به عنوان اولین مساله ی فلسفی مطرح شود.

در نهایت علامه طباطبایی (ره) با نظر به اصل واقعیت و نه مفهوم ان مصداق واقعی برهان صدیقین را اقامه نمود.این برهان یکجا  در حاشیه ی اسفار( ج6 ص 14) و یکجا در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم(مجموعه اثار شهید مطهری ،ج6 ، ص 982- 984) با عباراتی کوتاه و رسا بیان شده است.در زیر با اقامه ی اصل برهان به توضیح و شرح ان می پردازیم:

اصل برهان

تقریر اول:

((وا قعیت هستی که در ثبوت وی هیچ شک نداریم ، هرگز نفی نمی پذیرد و نابودی بر نمیدارد ؛ به عبارت دیگر ، واقعیت هستی بی هیچ قید و شرط ، واقعیت هستی است و با هیچ قید و شرطی لا واقعیت نمیشود و چون جهان گذران و هر جزء از اجزای جهان نفی را میپذیرد، پس عین همان واقعیت نفی ناپذیر نیست.)) (مجموعه اثار شهید مطهری ، ج6 ص 982 (اصول فلسفه و روش رئالیسم))

تقریر دوم:

(( ان واقعیت که با ان سفسطه دفع میشود و ان واقعیت که هر ذی شعور ناگزیر از اذعان به ان است ، عدم و بطلان را ذاتا نفی میکند ؛ به این معنی که دارای وجوب ذاتی فلسفی و ضرورت ازلی است ؛ چندان که رفع آن مستلزم اثبات و اقرار به ان است.

پس اگر به طور مطلق یا در وقتی خاص ، بطلان اصل واقعیت را فرض نماییم ، در این صورت معتقدیم که اصل واقعیت ، واقعا باطل است نه ضرورتا و اگر معتقد به بطلان واقعی ان بشویم ، ثبوت واقعیت را پذیرفته ایم.همچنین اگر سوفسطایی اشیا را موهوم پنداشته یا در اصل واقعیت شک نماید اشیا در نظر او واقعا موهوم خواهند بود و واقعیت در نزد او واقعا مشکوک است و این به معنای اثبات واقعیت از همان نقطه ای است که انکار میشود و اگر واقعیت ذاتا بطلان و عدم را قبول نمیکند ، پس واجب بالذات است.))( حاشیه ی اسفار ، ج6 ، ص 14- 15)

ادامه دارد.....(شرح در پست بعدی)


پینوشت 1:قصد دارم در این پست و چند پست اینده به بررسی براهین اثبات خدا بپردازم.

[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 11:12 ] [ مشتي اسمال ]

من ....

اینجا در روشن ترین قسمت تاریکخانه ی ذهنم حبس شده ام.

در و دیوار اینجا بوی تو را گرفته و من در جنونی ترین لحظه های تنهاییم تو را ظاهر میکنم.

تو....

اینجا در کنار زمینی ترین زمینی زمین خاکی شده ای و تجربه ی اسمانی ترین لحظه های زمین را خاطره میکنی.

من....

به تو میاندیشم در تنهایی تحمیلی اسمانی تو....و .... من!

تو و من....

هر یک در اندیشه ی یک اسمانی.....فرشته ای خواهد امد..... اما به یا داشته باش دردناک ترین لحظه  های زندگیم.........بی تو مرا حبس میشود... فقط همین!

[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 15:54 ] [ مشتي اسمال ]
 
     ورودی قرار گاه جهادی السابقون


     این داداشمون عشق شهید شاهرخ ضرغامه!اعصابم نداره!


     
     بسیجی دست مریزاد!

      
     
 
     و ما ادراک این!!!!!و تو چه دانی که این چه موجودی است!!!!!!!!


 
     
                        اعتماد به نفس در سطح لالیگا!کجایی همت!!!!!!


      
  بمیرم سردار اگه بدونی داری با کی رو بوسی میکنی!!!!!


 اگه جرات داری با این رو بوسی کن!!!!


 
  
   سردار نقدی در کنار مولوی اهل سنت روستای جلال اباد!


 
این مهدکودک توسط بخش خواهران قرارگاه جهادی السابقون تاسیس شده است!!!!!


 
دو سردار رشید اسلام در حال بازدید از فحش قرارگاه:    "آشپز و اشپزخانه"!!!!!!


     این چهارتا از سر صبح میومدن پیش من تا شب از سرکولم بالا میرفتن!!!


     بمیرم برا اون خط امامی که شما ها حفظش میکنید.


 این کار فرهنگی میکرد اونجا فکرشو بکن!!!!!!

 
         این داداشمون از تفنگداران دریایی انگلیس هم مخوف تره!!!


شوخی عشایری!!!!!!!!


میگفت 15 سالش که بوده به زور معتادش کردن!با این حال مجانی برای مسجد کار کرد!!!



   به نظر شما کدام یک از موجودات بالا مشتی اسمال می باشد؟؟؟؟

پینوشت1:این عکس ها مربوط به تابستان سال گذشته است.نمیدونم شاید باز هم از خاطرات سال گذشته نوشتم!
پینوشت 2:مرتبط

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 14:12 ] [ مشتي اسمال ]

این شهر لعنتی فقط ذهنم را خسته تر میکند.خیابان هایش بوی تند تیزاب میدهد.ادم هایش بدتر... جوری نگاهم میکنند انگار همه شان میدانند اهل این غربتکده نیستم.

در دود و هیاهوی شهر زود گم میشوم.

میدان رسالت پیاده شده ام تنها به قدر 3 ساعت ازادم.هنوز تصمیم نگرفته ام چه کنم که تو به ارامی سراغم را میگیری.از گوشه ی نا پیدای ذهنم پیدایت میشود. هیچ وقت مرا گم نمیکنی هنوز کوتاه زمانی نگذشته سرگرم تو میشوم .......

...

...

تلفن را قطع کردی  من ماندم و گونه های خیسی که غرور مردانه ام را به بازی میگرفت.حتی فکرش را هم نمیکردی شبش را بیمارستان بخوابم

بیچاره مادر درمانده بود سوفل بیگناه از کودکی با من بود اینجا در زنده ترین قسمت بدنم اما بی گناه بود تو گناه کارش کردی .......صدای دکتر را میشنیدم...

-هیجان برایش حکم سم را دارد.

...

...

خنده هایت را جرعه جرعه نوشیدم طعم شیر و عسل میداد....شیر و عسل ترانه ی لبهای تو بود یادت هست؟چقدر خواجه شیراز برایت خواندم... الاچیق چوبی در دنج ترین نقطه شهر غریب جایی بود که با تو اسمان را تجربه میکردم....دفعه ی اخر اشک و خنده ام مخلوط شده بود دستهای تو باز ارامم کرد...داغ دستهایت هنوز روی گونه ام مانده است!

...

...

روی بلند ترین نقطه ی شهر کنار مزار لاله های بی نام نماز زیارت را به نیت فرزندان یاس خواندم یا تو یادم نیست اما مشکی چشمانت خوب یادم مانده است که خیس شده بود و قرمز من محو تماشای چشمانت در اسمان معصومیتت غرق میشدم.

...

...

موقع رفتن مثل همیشه مهربان میشدی دفعه ی اخر حرف دلم را خوانده بودی از چشم هایم که به قول خواجه دم به دمش کار شست و شوست .......تو رفتی اما من ماندم تنهایی و خاطراتی که لحظه ای رهایم نمیکند.

...

...

ساعت هشت شب شده است و باز تو به همان ارامی که امدی میروی باید برگردم تا فرصتی دوباره تو به نقطه ی ناکجای قلب من بر میگردی.باز تنها شده ام در میان این شهر لعنتی و پرهیاهو راننده فریاد میزند زیر پل فلاحی ......سراغت را میگیرم دیگر خبری از تو نیست باید برگردم....زیر لب زمزمه میکنم باید برگردم!!! 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 12:53 ] [ مشتي اسمال ]
این روزها فقط یاد تو خلوت من و سایه ام را بهم میزند.صحبت از وجود عینی نیست فلاسفه هم مزخرف گفته اند که" وجود عینی منشا اثر قوی تریست"..... خاطره که وجود عینی ندارد فوق فوقش وجود ذهنی دارد دست بالا تصور و تصویری هم به همراهش.اما این روزها وقتی سراغم را میگیرد چنان میسوزم که وجود خارجیت هم عمرا بتواند چنین کند............!!!!

به خاطره ات بگو نرم و اهسته بیاید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.کجایی سهراب؟؟؟؟

[ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 18:56 ] [ مشتي اسمال ]

ملالی نیست مادر این روزها غربتی که زخم های کهنه ی این قلب پاره را زنده میکند با یاد تو میسوزانم و میسوزم......!

میسوزم ....!من هم با درب خانه ی تو امشب اتش میگیرم.....هر شب اتش میگیرم.هر لحظه که بوی یاس میدهد بوی دود میدهد.

بوی دود میدهم بوی چوب سوخته بوی موی اتش گرفته....چه غوغایی است امشب خانه ی علی صدایی در گوشم میپیچد انگار

"خانه را با اهلش اتش میزنم."(1)


1-عمر:"خانه را با اهلش به اتش میکشم"(تاريخ الطبري2/233 )

[ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:22 ] [ مشتي اسمال ]
ساعت 12 شب از هيات بر ميگشتم همراهم را روشن كردم اس ام اس زير بدستم رسيد

"تو هر چقدر هم با اون طيف بخواي رفاقت كني باز جاش برسه اونا پشت همن (حالا اين را بسط بده به شرايط مختلف)

چون مشكل جاي ديگه است اما تو هنوز اين را نفهميدي!"

در اين چند سال بارها سعي كردم ادم هاي مختلف را تجربه كنم دوستي هاي پايدار و ناپايدار زيادي شكل گرفت اما اين وسط يك حس هميشه اذيتم ميكرد

نميشود رفاقت را بي حد و حصر تعريف كرد.ادم ها پيش از دوست داشتن يكديگر دنيايشان را دوست دارند دنيايي كه در ذهن و قلبشان ساخته اند.اگر كسي در اين دنيا جا گرفت لايق دوست داشتن است.هميشه اين را ته قلبم ميدانستم اما ناديدش ميگرفتم به خيلي ها نزديك شدم تا افكارشان را لمس كنم و زندگي كنم اما.....ادم ها دنيايشان را دوست دارند و من هيچ وقت نميتوانم در دنياي ادم هاي ديگر زندگي كنم.مگر هم رنگ همان جماعت باشم.

اين كار مرا به مماشات و مسامحه ميكشاند اما وقتي رفتار طبيعي طرف مقابل را ميديدم (زندگي در دنياي خودش) ازرده ميشدم تا اين ازردگي به قدري شدت پيدا ميكرد كه به قطع ارتباط مي انجاميد.در اين راه خدا ميداند چند بار از راه اعتدال خروج كرده ام

امشب رسما كم اوردم.من كسي نبوده و نيستم كه براي بدست اوردن دل ديگران حقيقتي را كه به ان رسيده ام قرباني كنم همين باعث ميشد تا بعد از مدتي ديگر جايي در دنياي افراد نداشته باشم.گمان ميكردم مشكل از ان ادم هاست اما مشكل از خود من است.ادم ها خط كشي شده اند من نميتوانم رابطه اي را در خارج چارچوب ها تعريف كنم.ديگر به غير ممكن بودن چنين چيزي رسيده ام.اتفاقات اين دو سه روز ايده را در من تقويت كرد.

هيچ گاه از اعتراف به اشتباه نترسيده ام وقت ان است بخشي از راهي را كه امده ام برگردم.روزي(در همين وبلاگ) گفته بودم همه ي ادم ها را دوست دارم اما امشب ناگهان حس كردم قلبم خالي شد.از محبت خيلي ها.نه انكه از انها متنفر بشوم فقط ديگر دوستشان ندارم.

اين يك حقيقت است اگرچه برايم نفرت انگيز و ناراحت كننده است اما يك حقيقت است بايد بپذيرمش.دنياي نت را بيشتر براي همان ارتباط دوست داشتم اما دورانش به سر امد حال قصد دارم تركش كنم سخت است اما شدني است شايد دوباره بنويسم اما براي دل خودم.

--------------------------------------------------------

امشب دوباره بوي ياس را حس كردم دلم شكسته بود.اما روضه ي حضرت عباس مرحم دل شكسته است.

فداي دست هاي ، پسري كه مادرش ام البنين بود اما بر تارك تاريخ ثبت شد فرزند ياس!

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 3:0 ] [ مشتي اسمال ]
About
Blog Categories
Blog Custom